|
تو به من خندیدی
حس میکنم بدبخت تر از من توی این دنیا وجود نداره
امشب شب مرگ منه شاد باشید
ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
آنچه میخواهیم نیستیم، آنچه هستیم نمیخواهیم، آنچه دوست داریم نداریم، آنچه داریم دوست نداریم، عجیب است هنوز زنده ایم و امیدوار
بعد تو هیچ چیز دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم. همه وقت همه جا من به هرحال که باشم به تو می اندیشم.
حالم از خودم بهم میخوره
چرا هیچ کس منو همین طور که هستم نمیخواد چرا هرکسی به من میرسه یادش میفته دعوا داره چرا میگن دوستم دارن اما..... از خودم خسته ام ایکاش روز آخر زندگیم بود خدایا خسته ام چرا فقط باید بشنوم؟ چرا نباید جواب بدم؟ چرا نباید به کسی بگم دوست ندارم در موردم نظر بده؟ من همینم همین مریمی که هستم هرکی میخواد بخواد نمیخوادم به خودش ربط داره احتیاجی به نظرش نیست اه حالم از هرچی مزاحمه به هم میخوره
شب سردی است، و من افسرده. می کنم، تنها از جاده عبور. فکر تاریکی و این ویرانی نیست رنگی که بگوید با من خنده ای کو که به دل انگیزم؟ مثل این است که شب نمناک است. " سهراب سپهری "
|
About![]()
من از نهایت شب حرف می زنم
Home
|